Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فلخم

تلفظ بین المللی : /fˈalxam/ تلفظ :‌ [f'alxam]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فلخمان
  • فلخمیدن
  • فلخمه
  • فلخمیده
  • فخلمه
  • فخم
  • فخمدن
  • فخمده
  • فخمنده
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فلخم . [ ف َ ل َ ] (اِ) فلاخن که آلت سنگ اندازی باشد. (برهان ). پلخم . فلخمان . پلخمان . فلخمه . فلاخن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به این کلمات شود.

فلخم . [ ف َ خ َ ] (اِ) مشته ٔ حلاجان را گویند، و آن آلتی باشد از چوب که بر زه کمان زنند تا پنبه حلاجی شود. (برهان ). محلاج ندافان بود. (اسدی ) : گر بخواهی که بفخمند تو را پنبه همی من بیایم که یکی فلخم دارم کا...

فرهنگ معین

(فَ لْ خَ ) (اِ. ) = فلخمه : مشتة حلاجی که بر زه کمان می زنند تا پنبه حلاجی شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آلتی است از چوب که بر زه کمان زنند تا پنبه حلاجی شود مشته حلاجان : گر تو بخواهی ( تو خواهی ) که بفخمند ترا پنبه همی - من بیایم که یک فلخم دارم کاری

کلمات مرتبط

  • فلخمان
  • فلخمیدن
  • فلخمه
  • فلخمیده
  • فخلمه
  • فخم
  • فخمدن
  • فخمده
  • فخمنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات