کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فخمنده | کلماتور
معانی کلمه : فخمنده
تلفظ بین المللی :
/faxmˈande/
تلفظ :
[faxm'ande]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فخمده
فخمیده
سامانۀ فرماندهی و نظارت
سامانۀ فرماندهی و نظارت جهانی
سلسه مراتب فرماندهی
ضدِ فرماندهی و نظارت
ضدِ فرماندهی و نظارت و ارتباطات
طالع فرخنده
عرشۀ پل فرماندهی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فخمنده. [ ف َ م َ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه بزند پنبه راو پنبه دانه از آن بیرون آرد. رجوع به فخمیدن شود.
فرهنگ عمید
آن که پنبه را از دانه جدا کند.
فرهنگ معین
(فَ مَ دِ ) (ص فا. ) کسی که پنبه را بزند تا پنبه را از دانه آن جدا کند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه پنبه را بزند و پنبه دانه را از آن بیرون آورد .
کلمات مرتبط
فخمده
فخمیده
سامانۀ فرماندهی و نظارت
سامانۀ فرماندهی و نظارت جهانی
سلسه مراتب فرماندهی
ضدِ فرماندهی و نظارت
ضدِ فرماندهی و نظارت و ارتباطات
طالع فرخنده
عرشۀ پل فرماندهی
نظرات