معانی کلمه : فغواره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که از فرط غرور و تکبر یا از بسیاری اندوه و دلتنگی حرف نزند و مانند بت ساکت و بی حرکت باشد: فغفور بودم و فغ من پیشم / فغ رفت و من بماندم فغواره (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۰ ).
فرهنگ معین
(فَ غْ ر )(ص مر. ) مانند بت یا مجسمه ساکت و بی روح .
فرهنگ فارسی
کسیکه از غایت تکبر و غرور یا از بسیاری اندوه و ملال ساکت باشد و سخن نگوید : فغفور بودم و فغ پیشم فغ رفت و من بماندم فغواره .
