کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : فریضه کردن
تلفظ بین المللی :
/farˈizeː kˈardan/
تلفظ :
[faR'ize: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
در یاد کردن علم ها از فریضه و سنت در همه سال
فریه کردن
فتیله کردن
فتیله ی یا پنبه ی چیزی را از گوش خود بیرون کردن یا اوردن
سر فتیله چرب کردن
فتیله پیچ کردن
فریضه
فریضه دیدن
فریضه گردیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فریضه کردن. [ ف َ ض َ / ض ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واجب کردن. واجب شمردن : امیر فریضه کرد بر خویشتن که پیش از بار خلوتی کردی چاشتگاه. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
واجب کردن . واجب شمردن
کلمات مرتبط
در یاد کردن علم ها از فریضه و سنت در همه سال
فریه کردن
فتیله کردن
فتیله ی یا پنبه ی چیزی را از گوش خود بیرون کردن یا اوردن
سر فتیله چرب کردن
فتیله پیچ کردن
فریضه
فریضه دیدن
فریضه گردیدن
نظرات