Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرکندن

تلفظ بین المللی : /fˌarakˈandan/ تلفظ :‌ [f,aRak'andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • رخت فکندن
  • رستخیز فکندن
  • رو فکندن
  • ز پای فکندن
  • سایه فکندن
  • سپر فکندن
  • فرو فکندن
  • گره فکندن
  • فراکندن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

فرکندن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص ) پوسیدن. متلاشی شدن. ( یادداشت به خط مؤلف ) :
از پشت یکی جوشن خرپشته فرونه
کز داشتنش غیبه جوشنت بفرکند.
عماره مروزی.

فرهنگ عمید

۱. برکندن، کندن.
۲. کندن جوی و راه آب در زمین.
۳. فرسودن، کهنه کردن: دو فرکن است روان از دو دیده بر دو رخم / رخم ز رفتن فرکن به جملگی فرکند (خسروانی: شاعران بی دیوان: ۱۱۴ ).

فرهنگ معین

(فَ کَ دَ ) (مص م . ) فرسودن .

کلمات مرتبط

  • رخت فکندن
  • رستخیز فکندن
  • رو فکندن
  • ز پای فکندن
  • سایه فکندن
  • سپر فکندن
  • فرو فکندن
  • گره فکندن
  • فراکندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات