معانی کلمه : فرکن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زمینی که سیل از آن عبور کرده و آن را کنده و گود کرده باشد.
۲. جوی آب.
۳. کاریز.
۴. نقب.
۲. جوی آب.
۳. کاریز.
۴. نقب.
فرهنگ معین
(فَ رْ کَ ) (اِ. ) ۱ - زمینی که سیل آن را کنده و گود کرده باشد. ۲ - جوی آب که تازه احداث شده باشد. ۳ - کاریز آب .
