معانی کلمه : فروگرفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. احاطه کردن، محاصره کردن، گرداگرد کسی یا چیزی را گرفتن، در میان گرفتن.
۲. اشغال کردن، تصرف کردن.
۲. اشغال کردن، تصرف کردن.
فرهنگ معین
( ~ . گِ تَ ) (مص م . ) ۱ - تسخیر کردن ، تصرف کردن . ۲ - گرفتن ، بازداشت کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - در دست گرفتن بدست گرفتن ۲ - تصرف کردن ۳ - پایین آوردن ۴ - توقیف کردن بازداشتن .
