معانی کلمه : فرودگاه
لغت نامه دهخدا
فرودگاه. [ ف ُ ] ( اِ مرکب ) منزل. ( یادداشت بخط مؤلف ). محل فرودآمدن. ( آنندراج ). || لشکرگاه و معسکر. ( ناظم الاطباء ). || نشیمنگاه هواپیما. مهبط. ( یادداشت بخط مؤلف ). جایی که هواپیماها در آن فرودآیند و مسافران خود را سوار یا پیاده کنند. مَطار. رجوع به فرودآمدنگاه شود.
فرهنگ عمید
۱. جای فرود آمدن، محل پایین آمدن.
۲. میدان وسیع دارای باند آشیانه، و دستگاه های دیگر برای فرود آمدن یا پرواز کردن هواپیما.
۲. میدان وسیع دارای باند آشیانه، و دستگاه های دیگر برای فرود آمدن یا پرواز کردن هواپیما.
فرهنگ معین
(فُ ) (اِمر. ) ۱ - محل فرود آمدن . ۲ - محوطة مخصوص نشستن هواپیما.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
محل پایین آمدنمیدان وسیع برای فرود آمدن هواپیماهاکه دارای باندو آشیانه ودستگاههای دیگراست
( اسم ) ۱ - محل فرود آمدن منزل ۲ - میدانی که مخصوص فرود آمدن و اقامت موقت و پرواز هواپیماست .
( اسم ) ۱ - محل فرود آمدن منزل ۲ - میدانی که مخصوص فرود آمدن و اقامت موقت و پرواز هواپیماست .
