فرودآوردن . [ ف ُ وَ دَ ] (مص مرکب ) پایین آمدن . بزیر آوردن . (یادداشت بخط مؤلف ). مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبرتیغ تو از فرات برآرد نهنگ را. دقیقی .ز تختی که هستی فرودآرمت از این پس به کس نیز نشمارمت . فردوسی .تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی فرودآرد همی احجار صدمن . منوچهری .به یک کمان دوتیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرودآورد. (نوروزنامه ).- سر فرودآوردن ؛ سر پایین آوردن . ...