Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرو گفتن

تلفظ بین المللی : /fˈoru ɡˈoftan/ تلفظ :‌ [f'oRu g'oftan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فرو گشتن
  • عنان فرو گرفتن
  • فرود گرفتن
  • فروغ گرفتن
  • تنگ فرا گرفتن
  • اوج گرفتن و فرود امدن همه چیز
  • عنان فروگرفتن
  • فروگرفتن
  • گرد فروگرفتن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فرو گفتن. [ ف ُ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) گفتن و برای دیگران بازگو کردن : اجازت رسید از سر راستان که دانا فروگوید آن داستان.نظامی.چون فروگفت هرچه دید همه وآنچه زآن بیوفا شنید همه.نظامی.مجنون چو حدیث خود فروگفت بگریست پدر بدانچه او گفت.نظامی.فروگفت و بگریست بر خاک کوی جفایی کز آن شخص آمد به روی.سعدی.فروگفت عقلم به گوش ضمیرکه از جامه بیرون برو همچو شیر.سعدی.به گوشش فروگفت کای هوشمندبه جانی ز دانگی رهیدم...

فرهنگ فارسی

گفتن و برای دیگران بازگو کردن

کلمات مرتبط

  • فرو گشتن
  • عنان فرو گرفتن
  • فرود گرفتن
  • فروغ گرفتن
  • تنگ فرا گرفتن
  • اوج گرفتن و فرود امدن همه چیز
  • عنان فروگرفتن
  • فروگرفتن
  • گرد فروگرفتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات