کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرو-تراشیدن | کلماتور
معانی کلمه : فرو تراشیدن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru tarˈɑʃidˌan/
تلفظ :
[f'oRu taR'ASid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرق سر را تراشیدن
فرا تراویدن
فروتراشیدن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فروتراشیدن. [ ف ُ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) خشک شدن و ریختن چیزی : حسنک قریب هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهایش همه فروتراشید و خشک شد. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
خشک شدن و ریختن چیزی
کلمات مرتبط
فرق سر را تراشیدن
فرا تراویدن
فروتراشیدن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
نظرات