معانی کلمه : فرمان پذیرفتن
لغت نامه دهخدا
فرمان پذیرفتن. [ ف َ پ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) فرمان بردن. فرمان برداری کردن. اطاعت امر دیگری نمودن :
چنین داد پاسخ سخنگوی پیر
که فرمان دهم من تو فرمان پذیر.تا کنون فرمان پذیرفتن ز شاه
بعد از آن فرمان رساندن بر سپاه.رجوع به فرمان شود.
چنین داد پاسخ سخنگوی پیر
که فرمان دهم من تو فرمان پذیر.تا کنون فرمان پذیرفتن ز شاه
بعد از آن فرمان رساندن بر سپاه.رجوع به فرمان شود.
فرهنگ فارسی
فرمان بردن . فرمان برداری کردن
