Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرمان بردن

تلفظ بین المللی : /fˈarmɑn bˈordan/ تلفظ :‌ [f'aRmAn b'oRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • درمان بردن
  • فرمانبردار
  • فرمانبرداری
  • فرمانبرداری کردن
  • فرمان
  • فرمان 1
  • فرمان 2
  • فرمان اباد
  • فرمان امدن
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فرمان بردن. [ ف َ ب ُ دَ ]( مص مرکب ) اطاعت فرمان کردن. مطیع شدن : چنین خود کی اندرخورد با خردکه مر خاک را باد فرمان برد.فردوسی.من به پاداش این خبر که بدادبردم او را بدین سخن فرمان.فرخی.تو را فرمان چگونه برد خواهد شهر، یا برزن چو جان تو تو را خودمی نخواهد برد و تن فرمان.ناصرخسرو.گفت قدری هیزم به نام من بر سر پشته بنهیدتا درمان این کنم. گفتند: فرمان بریم. ( قصص الانبیاء ). قوم ثمود فرمان نبردند و ا...

فرهنگ معین

( ~ . بُ دَ ) (مص ل . ) اطاعت کردن ، انقیاد نمودن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) اطاعت کردن انقیاد نمودن .

کلمات مرتبط

  • درمان بردن
  • فرمانبردار
  • فرمانبرداری
  • فرمانبرداری کردن
  • فرمان
  • فرمان 1
  • فرمان 2
  • فرمان اباد
  • فرمان امدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات