فرغیش. [ ف َ ] ( ص ) کهنه و فرسوده. ( برهان ) : نکنم یاد ز تاراج و نیندیشم زآنک مرکبم بود خر لنگ و لباسم فرغیش.امیرمعزی.|| ( اِ ) پوستین که از کهنگی موی گریبان و دامن و سرهای آستین آن ریخته باشد و بعضی گویند پوستین کهنه باشد که مویهای آن از درازی به زمین کشیده شود. || مویی باشد که از زیرپوستین سر فرودآورده باشد. ( برهان ) ( اسدی ). || کاهلی و فروگذاشت و عطلت. ( برهان ). قیاس کنید با فرغول. ( حاشیه...
فرهنگ عمید
کهنه، فرسوده: نکنم یاد ز تاراج و نیندیشم زآنک / موکبم بود خر لنگ و لباسم فرغیش (امیرمعزی: ۳۷۸ ).