فریش . [ ف َ ] (ص ) پریش . پریشان . پراکنده . (فرهنگ فارسی معین ).
۱. پریشان؛ پراکنده.
۲. (اسم) تاختوتاز.
۳. (اسم) تاراج.
هر نوع گستردنی، مانندِ فرش، بستر، و رختخواب: ◻︎ که خوبانی که درخورد فریشاند / ز عالم در کدامین بقعه بیشاند؟ (نظامی۲: ۲۴۳).
هنگام تحسین و تشویق به کار میرود؛ زهی؛ خوشا؛ آفرین؛ فری: ◻︎ فریش آن روی دیبارنگ چینی / که رشک آرد بر او گلبرگ تر بر (دقیقی: ۱۰۰).
(فَ) (شب جم .) آفرین ! احسنت !
( ~ .) (ص .) 1 - پریشان ، پراکنده . 2 - (اِ.) تاخت و تاز.
(فِ) [ ع . فراش ] (اِ.) ممال فِراش . 1 - گستردنی ، فرش . 2 - رختخواب ، بستر.