کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : فرغار کردن
تلفظ بین المللی :
/farq1ˈɑr kˈardan/
تلفظ :
[faRq1'AR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرار کردن
از زیر مسئولیت فرار کردن
به سرعت باد فرار کردن
فرار کردن از
فرار کردن با معشوق
وادار به فرار کردن
فرا اب کردن
فرا پشت کردن
فرا کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرغار کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیسانیدن. ( یادداشت به خط مؤلف ) : بگیرند زردآلوی کشته و... و یک شب در آب فرغار کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به فرغر و فرغرده و فرغاریدن شود.
فرهنگ فارسی
خیسانیدن
کلمات مرتبط
فرار کردن
از زیر مسئولیت فرار کردن
به سرعت باد فرار کردن
فرار کردن از
فرار کردن با معشوق
وادار به فرار کردن
فرا اب کردن
فرا پشت کردن
فرا کردن
نظرات