معانی کلمه : فرازی
لغت نامه دهخدا
فرازی. [ ف َ ] ( حامص ، اِ ) بلندی. سربالائی :
بدو گفت کای ریمن پرفریب
مگر کز فرازی ندیدی نشیب.باز باید شدن از شر به سوی خیر به طبع
کز فرازی سوی پستی چو به طبع آمده باز .رجوع به فراز شود.
بدو گفت کای ریمن پرفریب
مگر کز فرازی ندیدی نشیب.باز باید شدن از شر به سوی خیر به طبع
کز فرازی سوی پستی چو به طبع آمده باز .رجوع به فراز شود.
فرهنگ معین
(فَ ) (حامص . ) بلندی ، سربالایی .
فرهنگ فارسی
بلندی سربالایی .
مترادف و متضاد
ascending (صفت)
صعودی، بالا رونده، صعود کننده، فراز پذیر، فرازی، صاعد، متصاعد
