Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غیم

تلفظ بین المللی : /q1ˈim/ تلفظ :‌ [q1'im]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • غیمه
  • غیمناک
  • غیمان
  • غیمانی
  • غیمومه
  • غیمی
  • وادی الغیمه
  • شارع الغامش
  • سوی غامش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

غیم. [ غ َ ] ( ع مص ) تشنه گردیدن و تفسیدن درون کسی. تشنگی و گرمی درون. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تشنه شدن شتر و گرم شدن اندرون او،صفت مذکر آن غَیمان و مؤنث آن غَیمی ̍ می آید. ( از اقرب الموارد ). || ابرناک گردیدن هوا. ( منتهی الارب ). ابری شدن آسمان. پوشیده شدن آن با ابر. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بیماریی است شتران را مانند قُلاب ، جز اینکه قلاب مهلک است ، و غیم مهلک نیست. ( از منتهی الا...

فرهنگ عمید

میغ، ابر.

فرهنگ معین

(غِ یا غَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - ابر، ابر بارنده . ۲ - مه .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - ابر ابر ریزنده جمع : غیوم ۲ - مه اسفنج دریایی .

گویش مازنی

/ghaym/ محکم

مترادف و متضاد

۱. ابر، سحاب، غمام، غمامه، غیمه، غین
۲. مزوا، مه


کلمات مرتبط

  • غیمه
  • غیمناک
  • غیمان
  • غیمانی
  • غیمومه
  • غیمی
  • وادی الغیمه
  • شارع الغامش
  • سوی غامش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات