معانی کلمه : غیله
لغت نامه دهخدا
غیلة. [ ل َ تَن ْ ] (ع ق ) ناگهانی . کشتن کسی بی آگاهی او. کشتن کسی بناگاه . رجوع به غیلَة شود.
غیلة. [ ل َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). نام جایی است که در شعر اعشی آمده است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. خدعه، مکر.
۲. کشتن ناگهانی، ناگهان کسی را کشتن، ترور.
۲. کشتن ناگهانی، ناگهان کسی را کشتن، ترور.
فرهنگ معین
(غ لِ ) [ ع . غیلة ] (اِمص . ) ۱ - مکر، خدعه . ۲ - ترور، قتل و کشتن ناگهانی .
فرهنگ فارسی
ناگهانی کشتن کسی را .
موضعی است نام جایی است که در شعر اعشی آمده است .
موضعی است نام جایی است که در شعر اعشی آمده است .
