معانی کلمه : غیبت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بدگویی کردن پشت سر کسی؛ زشتیاد.
〈 غیبت کردن: (مصدر لازم) = غیبت۲
〈 غیبت گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] = غیبت۲
فرهنگ معین
( ~ .) [ ع . غیبة ] (مص ل .) بد گفتن پشت سر کسی ، عیب کسی را در غیاب وی گفتن .
(غِ یْ بَ) [ ع . غیبة ] 1 - (مص ل .) ناپدید شدن . 2 - (اِمص .) ناپدیدی ، عدم حضور.
(غِ یْ بَ ) [ ع . غیبة ] ۱ - (مص ل . ) ناپدید شدن . ۲ - (اِمص . ) ناپدیدی ، عدم حضور.
( ~ . ) [ ع . غیبة ] (مص ل . ) بد گفتن پشت سر کسی ، عیب کسی را در غیاب وی گفتن .
( ~ . ) [ ع . غیبة ] (مص ل . ) بد گفتن پشت سر کسی ، عیب کسی را در غیاب وی گفتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
غایب شدن، ناپیداشدن، پنهان شدن ازنظر، نهان بودن، پشت سرکسی بدگویی کردن وعیب اوراگفتن، بدگویی پشت سرکسی، زشت یاد
۱ - ( مصدر ) عیب کسی را در غیاب وی گفتن بد گفتن پشت سر کسی ۲ - ( اسم ) بدگویی در غیاب کسی . توضیح در لغت عرب این کلمه به کسر اول است ولی در فارسی زبانان غیبت گویند .
۱ - ( مصدر ) عیب کسی را در غیاب وی گفتن بد گفتن پشت سر کسی ۲ - ( اسم ) بدگویی در غیاب کسی . توضیح در لغت عرب این کلمه به کسر اول است ولی در فارسی زبانان غیبت گویند .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
اختفا
دوری، فقدان ≠ حضور
افترا، بدگویی، زشتیاد، مذمت
۱. دوری، فقدان
۲. اختفا
۳. افترا، بدگویی، زشتیاد، مذمت ≠ حضور
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دش یاد، ناپیدایی، بدگوی
واژه نامه بختیاریکا
بداهی
