معانی کلمه : غنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تیر یا سنگ عصاری که دانه در زیر آن فشرده و روغنش گرفته میشود.
۲. آواز بلند.
۳. بانگ گریه: ◻︎ چند بُوی چند ندیم ندم / کوش و برون آر دل از غنگ غم (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۴۳).
〈 غنگغنگ زدن: [قدیمی] ناله و آواز حزین برآوردن: ◻︎ غنگغنگی میزنم تا یک غزل / آورم بیرون ز الواح ازل (مولوی: لغتنامه: غنگغنگ زدن).
فرهنگ معین
(غَ ) (اِ. ) ۱ - هاون چوبین یا سنگین . ۲ - آواز بلند. ،خر ~خر عصاری .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - چوب عصاران که از آن سنگها در آویزند تا گران گردد و روغن از کوبین بیرون آید ۲ - هاون چوبین یا سنگین ۳ - آواز بلند . یا خر غنگ . خر عصاری .
