معانی کلمه : غند
لغت نامه دهخدا
غند. [ غ َ / غ ُ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه ) در هرمزغند و مانند آن . رجوع به هرمزغند شود.
فرهنگ عمید
غنده#NAME?
= غنده
فرهنگ معین
(غُ نْ ) (ص . ) هر چیز پیچیده و گلوله شده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - فراهم آمده جمع شده گرد شده ۲ - ( اسم ) گروه .
مترادف و متضاد
group (اسم)
گروه، جمعیت، دسته، انجمن، غند
gathered together (صفت)
غند
collected (صفت)
فراهم، مجموع، غند
