معانی کلمه : غضاضت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فروخواباندن چشم.
۲. آهسته کردن آواز.
۳. تروتازه شدن گیاه یا چیز دیگر.
۴. تازه روی شدن.
۵. کم شدن قدر کسی و فروافتادن از مرتبۀ خود، خواری، ذلت، منقصت.
۲. آهسته کردن آواز.
۳. تروتازه شدن گیاه یا چیز دیگر.
۴. تازه روی شدن.
۵. کم شدن قدر کسی و فروافتادن از مرتبۀ خود، خواری، ذلت، منقصت.
فرهنگ معین
(غَ ضَ ) [ ع . غضاضة ] (اِمص . )۱ - فرو خوابانیدن چشم . ۲ - تر و تازه شدن . ۳ - تازه روی شدن . ۴ - خواری . ۵ - نقصان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خواری ذلت پستی ۲ - نقصان منقصت .
