معانی کلمه : غریب نواز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آن که مردم غریب و بینوا را بنوازد، غریب پرور، نوازندۀ غریب.
فرهنگ فارسی
آنکه غریبان و مسافران و بینوایان را نوازش کند غریب پرور غریب دوست .
مترادف و متضاد
غریبپرور، غریبدوست، مهماننواز ≠ غریبآشنا، غریبگداز
hospitable (صفت)
مهمان نواز، مهمان نوازانه، غریب نواز
