معانی کلمه : غریب
لغت نامه دهخدا
غریب . [ غ َ ] (اِخ ) قریه ای است در جرابلس از کشور سوریه . (از اعلام المنجد).
غریب . [ غ َ ] (اِخ ) ابن احمد. کنیه ٔ وی ابوعمار و تابعی است . رجوع به ابوعمار شود.
غریب . [ غ َ ] (اِخ ) (ابو...) ناحیه ای است در عراق واقع در قضاء کاظمیه . (از اعلام المنجد).
فرهنگ عمید
۱. دورافتاده از وطن.
۲. ویژگی مکانی که محل زندگی شخص نیست و برای او ناآشناست.
۳. [مجاز] موجب شگفتی؛ عجیب.
۴. (اسم) (ادبی) در عروض، از بحور شعر بر وزن «فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن»؛ جدید.
۵. [مجاز] خوب.
〈 غریب آمدن: (مصدر لازم) شگفتانگیز و عجیب به نظر رسیدن.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - هرچیز نادر و نو. ۲ - دور از وطن . ۳ - بیگانه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
نامحرم
بیکس، فقیر
اجنبی، خارجی
طرفه، طریف، نو
دورازوطن، دورافتاده
بدیع، حیرتانگیز، شگفت، شگفتآور، عجیب، غیرعادی
بیگانه، غریبه، ناآشنا، ناشناخته، ناشناس ≠ آشنا، خویش
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بیگانه، ناآشنا، دور، ناشناخته
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) گله؛ شاخه بابادی باب
