معانی کلمه : غرناطی
لغت نامه دهخدا
غرناطی . [ غ َ ](اِخ ) احمدبن یوسف بن مالک . رجوع به همین نام شود.
غرناطی . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به غرناطه . (انساب سمعانی ). رجوع به غرناطه شود.
غرناطی . [ غ َ ] (اِخ ) احمدبن ابراهیم بن الزبیر. رجوع به همین نام و رجوع به مدخل ذیل شود.
فرهنگ فارسی
احمد ابن علی بن سعید اندلسی مالکی دانشمند ( ف . ۶۷۳ ه ق . ) . اوراست [ تاریخ غرناطه ] و [ ظل الغمامه فی مولد سیدتهامه ] .
( صفت ) منسوب به غرناطه .
ابن احمد بن خلف انصاری از دانشمندان زبان عربی است وی از اهل غرناطه و ولادت و مرگ او بدانجا بود
( صفت ) منسوب به غرناطه .
ابن احمد بن خلف انصاری از دانشمندان زبان عربی است وی از اهل غرناطه و ولادت و مرگ او بدانجا بود
