غرش . [ غ ِ ] (اِ) نفرت و کراهت . (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ). شعوری در لسان العجم شعری بی وزن هم برای آن شاهد آورده است .
غرش . [ غ َ ] (ع اِ) بار درختی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).ثمر شجرة، واحده «غرشة» یمانیة، قال ابن درید، ولا احقه . (اقرب الموارد). || کوه . (آنندراج ).
= غرس qar[a]s
۱. فریاد سهمناک؛ صدای مهیب.
۲. بانگ جانوران درنده.
〈 غرش کردن: (مصدر لازم) به غرش درآمدن؛ غریدن؛ بانگ مهیب برآوردن.
〈 به غرش درآمدن: = 〈 غرش کردن
نعره
نعره
آسمانغره
۱. آسمانغره
۲. نعره