معانی کلمه : غث
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. لاغر؛ کمگوشت.
۲. سخن سست و نادرست.
〈 غثوسمین: [مجاز]
۱. بدوخوب.
۲. سخن شیوا همراه با سخن غیرفصیح.
۳. [قدیمی] کمارزش و ارزشمند.
۴. [قدیمی] همهچیز.
۱. لاغر، کم گوشت.
۲. سخن سست و نادرست.
* غث و سمین: [مجاز]
۱. بدوخوب.
۲. سخن شیوا همراه با سخن غیر فصیح.
۳. [قدیمی] کم ارزش و ارزشمند.
۴. [قدیمی] همه چیز.
۲. سخن سست و نادرست.
* غث و سمین: [مجاز]
۱. بدوخوب.
۲. سخن شیوا همراه با سخن غیر فصیح.
۳. [قدیمی] کم ارزش و ارزشمند.
۴. [قدیمی] همه چیز.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (ص . )۱ - لاغر. ۲ - سخن نادرست و سُست .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
۱. کمگوشت، لاغر
۲. کذب، نادرست ≠
۳. چاق، سمین، فربه،
۴. درست، راست
