معانی کلمه : غبغب
لغت نامه دهخدا
غبغب . [ غ ُ غ ُ ] (ع اِ) بالغبغب ؛ پوشیده . نهان . (دزی ج 2 ص 200).
فرهنگ عمید
۱. گوشت زیر گلو، گوشت زیر چانه.
۲. تکۀ گوشت آویخته زیرگلوی خروس و گاو.
۲. تکۀ گوشت آویخته زیرگلوی خروس و گاو.
فرهنگ معین
(غَ غَ ) [ ع . ] (اِ. ) گوشت برجستة زیر چانه . ، باد به ~ انداختن قیافه گرفتن ، باد کردن .
فرهنگ فارسی
گوشت زیرگلو، گوشت زیرچانه، تکه گوشت آویخته زیرگلوی خروس وگاو، غبب هم میگویند
( اسم ) گوشت برجسته ای که زیر زنخ مردم فربه پدید آید . جمع : غباغب . یا غبغب خروس . گوشت پاره زیر گلوی خروس .
نام بتی کوهچه به منی کوهکی است در منی که محل نحر بوده است گویند معتب بن قیس خانه موسوم به غبغب داشته که نزد مردم مانند خانه کعبه محترم بود و در آن حج می کردند
( اسم ) گوشت برجسته ای که زیر زنخ مردم فربه پدید آید . جمع : غباغب . یا غبغب خروس . گوشت پاره زیر گلوی خروس .
نام بتی کوهچه به منی کوهکی است در منی که محل نحر بوده است گویند معتب بن قیس خانه موسوم به غبغب داشته که نزد مردم مانند خانه کعبه محترم بود و در آن حج می کردند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
jowl (اسم)
گونه، فک، غبغب، کله ماهی، ارواره زیرین پرنده
double chin (اسم)
غبغب انسان، غبغب
واژه نامه بختیاریکا
تَلووِه
