عکوب . [ ع ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاکِب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عاکب شود.
عکوب . [ ع ُ ] (ع مص ) فراهم آمدن شتران بر حوض ، یا عام است . (از منتهی الارب ). ازدحام کردن شتران . (ازاقرب الموارد). انبوهی کردن شتر بر آب . (تاج المصادر بیهقی ). || ایس...