معانی کلمه : عواصم
لغت نامه دهخدا
عواصم . [ ع َ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصمة. (از اقرب الموارد). رجوع به عاصمة شود. || ج ِ عاصم ، بمعنی مانع. (از معجم البلدان ). رجوع به عاصم شود.
فرهنگ عمید
عاصمه#NAME?
= عاصمه
فرهنگ معین
(عَ ص ) [ ع . ] (اِ. ) ج . عاصمه . شهر، پایتخت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نام قلعه ها و حصارها و ولایتی است که بر آنها احاطه دارد و آن ما بین حلب و انطاکیه قرار گرفته و قصبه آن انطاکیه باشد بیشتر آن در کوهستان واقع است و آن در حکم پناهگاهی بود لذا بدین نام مشهور گشت
