معانی کلمه : عوا
لغت نامه دهخدا
عوا. [ ع ُ ] (از ع ، اِ) عُواء. بانگ گرگ و سگ و شغال و روباه و آهو. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). عوّا نوای عُوا برگرفت .(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 159). و رجوع به عُواء شود.
فرهنگ عمید
۱. زوزه کشیدن؛ بانگ کردن سگ، گرگ، یا شغال.
۲. (اسم) زوزۀ سگ؛ بانگ سگ یا شغال یا گرگ.
از صورتهای فلکی نیمکرۀ شمالی شامل ۲۲ ستاره بهصورت مردی ایستاده که عصایی در دست دارد؛بقار؛ گاوچران؛ طاردالدب؛ حارسالشمال؛ حارسالسما؛ صیاح.
فرهنگ معین
(عَ وّ ) [ ع . ] (اِ. )گاوران ، نام یکی از صورت - های فلکی جنوبی به شکل مردی ایستاده که عصایی در دست دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
عوّا
رجوع شود به:گاوران
رجوع شود به:گاوران
wikijoo: عوا
فرهنگ فارسی
( صفت ) عوعو کننده ( سگ )
عوائ نام منزلی است از منازل قمر
عوائ نام منزلی است از منازل قمر
فرهنگستان زبان و ادب
{Bootes, Boo, Herdsman} [نجوم] صورتی فلکی در آسمان شمالی (northern sky ) که به شکل یک مرد گاوچران تصور می شود
