عهد بستن.[ ع َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیمان بستن و معاهده کردن وقول دادن. ( ناظم الاطباء ). پیمان بستن. ( فرهنگ فارسی معین ). قول و قرار گذاردن. پیمان کردن : گرفت آن زمان سام دستش به دست همان عهد و سوگند و پیمان ببست.فردوسی.ببستند عهدی که در کینه گاه به مشت اندر آیند زی رزمخواه.فردوسی.نزدیک خواجه بزرگ رود تا تدبیر عهد بستن خلیفه و بازگردانیدن رسول پیش گرفته آید. ( تاریخ بیهقی ص 293 ). میخواستیم... ...