معانی کلمه : عقیقه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. موی نوزاد.
۲. گوسفندی که روز هفتم تولد نوزاد و هنگام تراشیدن موی سر او قربانی می کنند.
۲. گوسفندی که روز هفتم تولد نوزاد و هنگام تراشیدن موی سر او قربانی می کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
موی طفل نوزاد، وگوسفندیکه روزهفتم تولدطفل هنگام تراشیدن موی سراوقربان کنند
( اسم ) ۱ - موی شکم نوزاد ( انسان یا بهایم ) . ۲ - گوسفند و جز آن که در هفتمین روز ولادت به هنگام تراشیدن موی سر وی قربان کنند .
( اسم ) ۱ - موی شکم نوزاد ( انسان یا بهایم ) . ۲ - گوسفند و جز آن که در هفتمین روز ولادت به هنگام تراشیدن موی سر وی قربان کنند .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: aqiqe) (عربی) (مؤنث عقیق) ، ← عقیق .
اسم: عقیقه (دختر) (عربی) (تلفظ: aqiqe) (فارسی: عقيقه) (انگلیسی: aghighe)
معنی: مونث عقیق
معنی: مونث عقیق
