کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : عقیق ابلق
تلفظ بین المللی :
/ˈaːq1iq1 ˈaːblaq1/
تلفظ :
['a:q1iq1 'a:blaq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
عقیق
عقیق امود
عقیق اگین
عقیق جگری
عقیق رنگ
عقیق رومی
عقیق روی
عقیق مذاب
عقیق ناب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عقیق ابلق. [ ع َ ق ِ اَ ل َ] ( ترکیب وصفی ) عقیق دورنگ. ( آنندراج ) :
کم شد از گریه بسکه خون جگر
شد عقیق سرشک من ابلق.
شفیع اثر ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
عقیق دو رنگ
کلمات مرتبط
عقیق
عقیق امود
عقیق اگین
عقیق جگری
عقیق رنگ
عقیق رومی
عقیق روی
عقیق مذاب
عقیق ناب
نظرات