عزالدین . [ ع ِزْ زُدْ دی ] (اِخ )طغرل بک (امیر اس-فهسالار...). رجوع به طغرلبک شود.
عزالدین . [ ع ِزْ زُدْ دی ] (اِخ ) عبدالسلام بن احمدبن غانم مقدسی . رجوع به ابن غانم و عبدالسلام شود.
(تلفظ: ez(z)oddin) (عربی) موجب کرامندی کیش و آیین ، سبب عزت و ارجمندی دین .