معانی کلمه : عرق افشان
لغت نامه دهخدا
عرق افشان. [ ع َ رَ اَ ] ( نف مرکب ) عرق افشاننده. مرادف عرق ریز. ( آنندراج ) :
از عرق افشان بناگوش وی
چشمه خورشید یکی قطره خوی.در پرده هر آن جرعه که چون ابر کشیدی
یک یک ز عذار عرق افشان تو گل کرد.
از عرق افشان بناگوش وی
چشمه خورشید یکی قطره خوی.در پرده هر آن جرعه که چون ابر کشیدی
یک یک ز عذار عرق افشان تو گل کرد.
فرهنگ فارسی
عرق افشاننده مرادف عرق ریز
