معانی کلمه : عجین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خمیر، سرشته، سرشته شده.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) سرشته شده . ۲ - (اِ. ) خمیر.
فرهنگ فارسی
خمیر، سرشته، سرشته شده
۱ - سرشته شده . ۲ - خمیر .
۱ - سرشته شده . ۲ - خمیر .
مترادف و متضاد
۱. آمیخته، سرشته
۲. خمیر
فرهنگ فارسی ساره
آغشته
