معانی کلمه : ذات العین
لغت نامه دهخدا
ذات العین . [ تُل ْ ع َ ] (ع اِ مرکب ) علت چشم . (آنندراج ).
ذات العین . [ تُل ْ ع َ ] (ع اِ مرکب ) سلفینون . صریمةالجدی . عنبیة. فلومانن .
فرهنگ فارسی
حمد الله مستوفی در نزهه القلوب در ذیل عنوان و من واسط الی ثعلبیه گوید . از واسط تا شعشعه سی میل از او تا عبص سی و دو میل از او تا ذات العین بیست و شش میل او تا شابیه بیست و شش میل از او تا اخادید سی میل نزهه القلوب چاپ بریل لیدن .
