عجب داشتن. [ ع َ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) شگفت داشتن. به شگفت بودن. تعجب کردن : عجب دارم ار شرم دارد ز من که شرمم نمیآید از خویشتن.سعدی.عجب دارم از خواب آن سنگدل که خلقی بخسبند از او تنگدل.سعدی ( بوستان ).بخندید و بگریست مرد خدای عجب داشت سنگین دل تیره رای.سعدی ( بوستان ).عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام پیمانه ولی منعش نمیکردم که صوفی وار می آورد.حافظ....
فرهنگ معین
( ~ . تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) تعجب کردن ، متعجب شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تعجب داشتن متحیر شدن . شگفت داشتن بشگفت بودن تعجب کردن