معانی کلمه : عجب امدن
لغت نامه دهخدا
( عجب آمدن ) عجب آمدن. [ ع َ ج َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) به شگفت آمدن. تعجب کردن. به شگفت ماندن :
سختم عجب آید که چگونه بردش خواب
آن را که به کاخ اندر یک شیشه شراب است.عشق پیرانه سر از من عجبت می آید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر.
سختم عجب آید که چگونه بردش خواب
آن را که به کاخ اندر یک شیشه شراب است.عشق پیرانه سر از من عجبت می آید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر.
فرهنگ فارسی
( عجب آمدن ) ( مصدر ) یا عجب آمدن کسی را . تعجب کردن وی : مرا عجب آمد ...
