Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عبره

تلفظ بین المللی : /ˈaːbreː/ تلفظ :‌ ['a:bRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • عین العبره فی غبن العتره
  • مراه الجنان و عبره الیقظان فی معرفه ما یعتبر من حوادث الزمان
  • ذو عسره
  • العبر و دیوان المبتداء و الخبر
  • سبع عشره
  • طواف عمره
  • عاره
  • عبده
  • عبر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

عبرة. [ ع َ رَ ](اِخ ) شهری است به یمن بین زبید و عدن نزدیک به ساحلی که حبشیان را بدانجا جلب کنند. (معجم البلدان ).

عبرة. [ ع ُ رَ ] (ع اِ) مهره ای است که ربیعةبن حریش میپوشید و بدین جهت ذوالعبرة لقب یافت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ). || (اِمص ) گرمی چشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کرانه . (منتهی الارب ) (آنندراج )....

فرهنگ عمید

۱. اشک.
۲. اندوه بی‌گریه.
۳. (اسم مصدر) گذر کردن از جایی؛ عبور.

حساب کردن مالیات محصول؛ مالیات: ◻︎ چو آری به من عبرۀ هفت سال / دگر عبره‌ها بر تو باشد حلال (نظامی۵: ۹۴۳).

حساب کردن مالیات محصول، مالیات: چو آری به من عبرۀ هفت سال / دگر عبره ها بر تو باشد حلال (نظامی۵: ۹۴۳ ).
۱. اشک.
۲. اندوه بی گریه.
۳. (اسم مصدر ) گذر کردن از جایی، عبور.

فرهنگ معین

(عِ رَ یا رِ) [ ع . عبرة ] (اِمص .) عبرت .

(عَ رَ یا رِ) [ ع . عبرة ] (مص ل .)عبور کردن .

( ~ .) [ ع . عبرة ] (اِ.) 1 - اشک ، سرشک . ج . عبرات و عبر. 2 - اندوه بی گریه .

(عَ بَ رِ) [ ع . عبرة ] (اِمص .) ارزیابی محصول که به وسیلة معدل گرفتن از چند سال معین صورت گیرد.

(عَ رَ یا رِ ) [ ع . عبرة ] (مص ل . )عبور کردن . ( ~ . ) [ ع . عبرة ] (اِ. ) ۱ - اشک ، سرشک . ج . عبرات و ع...

فرهنگ فارسی

عبور، گذرکردن ا جائی، خراج، باج
( اسم ) ۱ - اشک سرشک جمع عبرات عبر . ۲ - اندوه بی گریه .
شهری است به یمن بین زبید و عدن نزدیک بساحلی که حبشیان را بدانجا جلب کنند

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی عِبْرَةً: عبرت (اصل کلمه عبر به معنای گذرکردن از حالی به حالی است ، و اما عبور تنها ، مختص به گذشتن از آب است ... و اعتبار و عبرة مخصوص به حالتی است که انسان بوسیله آن از شناختن چیزی که قابل مشاهده است به چیزی که قابل مشاهده نیست میرسد . )معنی قَصَّ: حکایت کرد - داستان نقل کرد- قصّه گفت(کلمه قص به معنای دنباله جای پا را گرفتن و رفتن است ، و جمله قصصت اثره به معنای رد پای او را د...

کلمات مرتبط

  • عین العبره فی غبن العتره
  • مراه الجنان و عبره الیقظان فی معرفه ما یعتبر من حوادث الزمان
  • ذو عسره
  • العبر و دیوان المبتداء و الخبر
  • سبع عشره
  • طواف عمره
  • عاره
  • عبده
  • عبر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات