معانی کلمه : عانات
لغت نامه دهخدا
عانات . (ع اِ) ج ِ عانة. رجوع به عانة شود.
عانات . (اِخ ) موضعی است از ناحیه ٔ جزیره . (مهذب الاسماء). و رجوع به عانة و عانیة شود.
عانات. ( ع اِ ) ج ِ عانة. رجوع به عانة شود.
عانات. ( اِخ ) موضعی است از ناحیه جزیره. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به عانة و عانیة شود.
عانات. ( اِخ ) موضعی است از ناحیه جزیره. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به عانة و عانیة شود.
فرهنگ فارسی
جمع عانه
موضعی است از ناحیه جزیره
موضعی است از ناحیه جزیره
