طلسم . [ طِل ْ ل َ ] (معرب ، اِ) لغتی است در طلسم .
طلسم . [ طِ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش کرند شهرستان شاه آباد. در یک هزارگزی جنوب خاوری کرند و 5هزارگزی جنوب شوسه ٔ شاه آباد. دشت و سردسیر با 170 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ کرند. محصول آنجا غلات و حبوبات و چغندرقند و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . تابستان از طریق علی آباد میت...
فرهنگ عمید
۱. تکۀ کاغذ یا قطعه فلزی که جادوگران یا فال بینان در روی آن خط ها یا جدول هایی می کشند یا حروف و کلماتی می نویسند و معتقدند که برای محافظت کسی یا چیزی و دفع بدی و آزار از انسان مؤثر است. ۲. [مجاز] سِحر، جادو. ٣. (صفت ) [عامیانه] گرفتارِ سِحر و جادو.
فرهنگ معین
(طِ لِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - جادو. ۲ - نوشته ها یا اشکالی غیرعادی برای ج ادو کردن چیزی یا کسی .
دانشنامه آزاد فارسی
طِلِسمجدول رمز حروف(به یونانی «تَلِسْما») تعویذی منقش به حروف یا علامت هایی با قدرت جادویی، برای دفع آفت ها، چشم زخم، ارواح خبیث و جز آن. علم طلسمات را لیمیا نیز می نامند. پایه گذاری طلسمات را به بلیناس حکیم و قواعد مختلف تهیۀ آن ها را به هِرمس تریسْمِگیسْتوس (هرمس مثلث) نسبت داده اند. به عقیدۀ اصحاب طلسمات، ارتباط بین دو نیروی فعّاله (آسمانی) و منفَعله (زمینی) سبب می شود که کسی دست به انجام اعمال...
فرهنگ فارسی
کاغذیافلزکه جادوگران جهت حفاظت کسی رویش نویسند۱ - عمل خارق عادت که مبدا آن را قوای فعاله آسمانی و قوای منفعله زمینی دانند و بدان امور عجیب و غریبب پدید آورند . ۲ - نوشته ای شامل اشکال و ادعیه بتوسط آن عملی خارق عادت انجام دهند . ۳ - شکل و صورتی عجیب که بر سر دفاین و خزاین تعبیه کنند . جمع : طلسمات طلاسم یا طلسم مزعفر . تعویزی که بزعفران نویسند . یا طلسم کسی یا چیزی شکستن . گره از کار وی باز شدن .ل...
دانشنامه عمومی
طلسم (به انگلیسی: Talisman) شیء یا نگاره ای متشکل از واژگان، شمارگان، اشکال و جداول است که دارای قدرت جادویی یا ماورایی است. زمان ماندگاری طلسم بسته به تعیین عامل و ارجاعات او به مبادی انرژی های غریبه است. تفاوت مهم میان دعا و طلسم، چگونگی فعال سازی آنها است. که دعا را به زبان مرسوم و کامل می نویسند، ولی در طلسم واژه هایی از دعا را با حروف مرموز می نویسند. به همین دلیل فهم نوشته های روی آن برای هم...
[ویکی فقه] طلسم، آمیزه ای از ترکیب قوای فعال آسمانی با قوای منفعل زمینی جهت تأثیرگذاری شگفت آور بر پدیده ها را گویند.۱. ترکیب یافته از «طلّ» و « اسم » به معنای اثر اسم.۲. لفظی یونانی به معنای گره ناگشودنی.۳. برگردانده «مُسلّط». بنابراین، طلسم همان مسلط است و علت نامگذاری طلسم به این نام، چیرگی طلسم بر فرد طلسم شده است. منشا دانش طلسماز دانش های مکتوم و پنهان « هیمیا » است که از ترکیب قوای آسمانی ب...