معانی کلمه : طرد
لغت نامه دهخدا
طرد. [ طَ رِ ] (ع ص ) آب باران به بول ستوران آمیخته از کثرت آمد و شد آنها. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. راندن، دور کردن.
۲. دور کردن کسی از نزد خود.
۳. [قدیمی] = تبعید
۲. دور کردن کسی از نزد خود.
۳. [قدیمی] = تبعید
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) راندن ، دور کردن . ۲ - تبعید کردن .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
وازده
رد، نفی
اخراج، تبعید، نفی بلد
دک کردن، دور کردن، راندن، تاراندن
۱. اخراج، تبعید، نفی بلد،
۲. رد، نفی،
۳. وازده
۴. دک کردن، دور کردن، راندن، تاراندن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
سَر گا رُندِه
