Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : طرد

تلفظ بین المللی : /tˈord/ تلفظ :‌ [t'oRd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • طرد اللباب
  • طرد جرد
  • طرد غاد و طس
  • طرد و عکس
  • طرد کردن
  • طرد شدن
  • طرد شق ثالث
  • طرد شده
  • طرد متکدیان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

طرد. [ طَ رِ ] (ع ص ) آب باران به بول ستوران آمیخته از کثرت آمد و شد آنها. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

طرد. [ طَ رَ ] (ع مص ) مروسیدن به شکار. (منتهی الارب ). خوی گرفتن به شکار. شکارکردن . || دور کردن . طَرْد. (اقرب الموارد). || (اِ) بچه ٔ زنبور عسل . (ذیل اقرب الموارد از اللسان ). || دسته ٔ زنبور عسل . || پرواز بچه های زنبور عسل . (دزی ج 2 ص 34)....

فرهنگ عمید

۱. راندن، دور کردن.
۲. دور کردن کسی از نزد خود.
۳. [قدیمی] = تبعید

فرهنگ معین

(طَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) راندن ، دور کردن . ۲ - تبعید کردن .

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) راندن دور کردن. ۲ - نفی کردن سلطان کسی را از شهر خویش تبعید کردن . ۳ - اجرا کردن خلاف در مسئله . ۴ - الف - ( طرد در باب معرف ) صدق کردن محدود بر هر چیزی که حد بر آن چیز به طور استغراق صدق کند . اصولیان گویند : هر چه در حد یافت شود در محدود نیز هست و اطراد مانع دخول غیر محدود در حد می شود اما عکس را بعضی بر حسب مفهوم عرفی آن به کار برده اند چنان که گویند هر انسانی خندانست و به عکس عرفی...

مترادف و متضاد

وازده

رد، نفی

اخراج، تبعید، نفی بلد

دک کردن، دور کردن، راندن، تاراندن

۱. اخراج، تبعید، نفی بلد،
۲. رد، نفی،
۳. وازده
۴. دک کردن، دور کردن، راندن، تاراندن

ablation (اسم)فرسایش، قطع، ریشه کنی، قطع عضوی از بدن، طردrejection (اسم)طرد، رد، عدم پذیرش، ردی، وازنی، مردود سازیdepilation (اسم)طردostracism (اسم)طرد، نفی بلدbanishing (اسم)طردexorcism (اسم)طرد، ج...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی تُرَدَّ: که برگردانده شودمعنی طَرَدتُّهُمْ: آنان را طرد کنممعنی تَطْرُدَهُمْ: آنان را طرد می کنیمعنی طَارِدِ: طرد کنندهمعنی لَا تَطْرُدِ: طرد نکنمعنی رَجِیمٌ: رجم شده و طرد شده (رجم : سنگباران کردن کسی )معنی دُحُوراً: طرد و راندن با خواری وذلت- دفع کردن با خواری وذلتمعنی وَسَقَ: جمع کرد - گرد هم آورد (فعل ماضی "وسق" معنای جمع شدن چند چیز متفرق را میدهد و عبارت "وَﭐللَّیْلِ وَمَا...

واژه نامه بختیاریکا

سَر گا رُندِه

کلمات مرتبط

  • طرد اللباب
  • طرد جرد
  • طرد غاد و طس
  • طرد و عکس
  • طرد کردن
  • طرد شدن
  • طرد شق ثالث
  • طرد شده
  • طرد متکدیان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات