معانی کلمه : طرد کردن
لغت نامه دهخدا
طرد کردن. [ طَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راندن. دور کردن. نفی کردن. رجوع به طرد شود.
فرهنگ فارسی
راندن دور کردن نفی کردن
مترادف و متضاد
کنار گذاشتن
تبعید کردن، نفیبلد کردن
مطرود کردن، دور کردن، از خود راندن
۱. مطرود کردن، دور کردن، از خود راندن
۲. تبعید کردن، نفیبلد کردن
۳. کنار گذاشتن
