معانی کلمه : ضریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غشای نازک روی استخوان.
۲. گیاهی بدبو، عوسج.
۲. گیاهی بدبو، عوسج.
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع . ] (اِ. ) نسج پوششی استخوان که لای ة نازکی است و استخوان ساز است و موجب رشد عرضی استخوان می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نسج پوششی استخوان که لایه نازکی است و استخوان ساز است و موجب رشد عرضی استخوان می شود . یا ورم ضریع . التهاب و تورم پوششی استخوان .
خار سم . شبرق خشک شده یا آشامیدنی تنک .
خار سم . شبرق خشک شده یا آشامیدنی تنک .
