معانی کلمه : ضرب کردن
فرهنگ معین
(ضَ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] ۱ - (مص م . ) دریدن ، شکافتن . ۲ - انجام دادن عمل ضرب .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - دریدن شکافتن . ۲ - زدن.
دانشنامه عمومی
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تاییدن. از "تا" ساخته شده است، چرا که می گوییم "دو دو تا چهار تا". از چهار کنش بنیادین شمارش (چهار عمل اصلی حساب) است. "5 را در 6 ضرب کنیم" به پارسی می شود "5 را در 6 بتاییم".
مترادف و متضاد
mint (فعل)
سکه زدن، اختراع کردن، جعل کردن، ضرب کردن
multiply (فعل)
تکثیر کردن، ضرب کردن، زاد و ولد کردن
فرهنگ فارسی ساره
بس شمردن
