معانی کلمه : ضرب
لغت نامه دهخدا
ضرب . [ ض َ رِ ] (ع ص ) بسیار زننده . (منتهی الارب ).
ضرب . [ ض َ رَ ] (ع مص ) هلاک شدن از سردی یا سردی زده شدن . (منتهی الارب ). سرمازدگی . || پشک زده شدن زمین . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) 1 - مانند، مثل . 2 - نوع ، قسم .
(ضَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) زدن ، کوبیدن . 2 - (اِمص .) یکی از چهار عمل اصلی حساب . 3 - سکه زدن . 4 - طنبک یا دنبک . 5 - مَثَل آوردن ، داستان زدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
واحد بنیادین زمان در موسیقی موزون
( اسم ) ۱ - مانند مثل همتا . ۲ - نوع قسم صنف گونه جمع : ضروب اضراب . ۳ - آخرین جزو مصراع دوم عجز مقابل ابتدا . ۴ - تنبک بزرگی که مطربان و ورزشکاران برای نگاهداشتن اصول نگاهدارند . ۵ - اقتران صغری بکبری در قیاس حملی قرینه . ۶ - سیخول تشی خارپشت تیر انداز .
بسیار زننده
دانشنامه عمومی
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تایش. از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن".
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تاییدن (چون می گوییم دو دو تا چار تا). یکی از چار کنش بنیادین انگارش (چهار عمل اصلی ریاضی).
گویش مازنی
تنبک
۱زور ۲شدت ۳آسیب
مترادف و متضاد
عجز
تنبک
چوله
قرینه
جرح، زخم
صنف، قسم، گونه، نوع
زدن، شکنجه، ضربت، کوب، کوفتن
تالی، شبیه، مانند، مثل، همتا
۱. زدن، شکنجه، ضربت، کوب، کوفتن
۲. جرح، زخم
۳. تنبک
۴. تالی، شبیه، مانند، مثل، همتا
۵. صنف، قسم، گونه، نوع
۶. چوله
۷. عجز
۸. قرینه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گمیزش
