معانی کلمه : ضراط
لغت نامه دهخدا
ضراط. [ ض َرْ را ] (ع ص ) تیزدهنده . (منتهی الارب ).
ضراط.[ ض ُ ] (ع مص ) تیز دادن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). گوز زدن . باد رها کردن از شکم . (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
۱. رها کردن باد صدادار از مقعد.
۲. = ضرطه
۱. رها کردن باد صدادار از مقعد.
۲. = ضرطه
تیز دهنده.
۲. = ضرطه
تیز دهنده.
فرهنگ معین
(ضُ ) [ ع . ] (مص ل . ) تیز دادن ، گوزیدن .
فرهنگ فارسی
تیز دهنده
